شيخ محمد شعيب

24

مرآت الاولياء ( فارسى )

وهب بن عبد المناف بن زهره بن كلاب بن مره ، عبد المطلب نكاح عبد اللّه با آمنه و نكاح خويش با هاله بنت وهيب بن عبد مناف بن زهره بن كلاب بن مره در يك مجلس كرد - وهب و وهيب هر دو پسران عبد المناف بودند . عبد المطلب داماد وهيب شد و عبد اللّه داماد وهب كرد « الف » و حيزه و صيغه از هاله‌اند و عبد اللّه و ابو طالب و زبير از فاطمه‌اند - مادر آمنه بر بود مادر بر ام حبيبه و مادر ام حبيبه بر و مادر بر قلابه و مادر قلابه اميمه ربه و مادر ربه عاتكه و مادر عاتكه ليلى بنت عوف بود . بدانكه نور حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و آله و سلّم در درّ سفيد در زير عرش بود ، روزى جبرائيل ( ع ) آن نور را از آن دركشيد و در پيشانى بابا آدم عليه السّلام ماند و آن از فراق « ب » دو پارچه شد ، يك پارچه در بيت المعمور افتاد و پارچهء ديگر درخت برنج شد از اينجا پيغمبر عليه السّلام فرمود " الارز منّي " « ج » يعنى برنج از من است ، اما حوا گفت " يا آدم امروز در پيشانى تو چنان نورى مىتابد كه من هرگز در ايام جوانى نديده بودم " - مهتر جبرائيل ( ع ) در آن زمان نازل شد كه اى آدم ! اين نور از نور محمّد آخر الزّمان صلى اللّه عليه و سلم است كه در اولاد تو پيدا شود و او خاتم انبياء است - " بابا آدم ( ع ) گفت كه من و حوا از قوت رفته‌ايم ، الحال كار مجامعت از مايان نمىتواند بجا آورده " - جبرائيل ( ع ) سيبى از جنت بياورد . نصفى از آن يكى بخورد و نصفى ديگر ، در حال هر دو را قوت پيدا شد ، با هم فراهم آمدند و سلو نام چشمه‌ايست ، هر دو در آن غسل كردند - باز آن نور در پيشانى حوا تابيد و بعد از آن تولد شيث ( ع ) شد ، آن نور در پيشانى شيث « د » ( ع ) مىتابيد و انوش از وى متولد

--> ( الف ) قياسا گرديد . ( ب ) غح ، عر ، مظ - فراق او . ( ج ) حديث مفصل اين‌طور است " الارز مني و انا من الارز خلقت الارز من بقيه نورى و لو كان الارز حيوانا لكان آدميا و لو كان آدميا لكان رجلا و لو كان رجلا لكان رجلا صالحا و لو كان رجلا صالحا لكان نبيا و لو كان نبيا لكان مرسلا و لو كان مرسلا لكان انا " ( رجوع كنيد به تذكرة الموضوعات مؤلفه محمد طاهر بن على الهندى طبع بيروت 1399 ه ص 148 - 147 ) ( د ) قوله شيث بكسرهء شين و سكون ياى تحتانى و فتح الثّاء مثلثه فوقانيه ( حاشيه هر چهار نسخه يعنى سمع ، غح ، عر ، مظ ) .